گاهی فکر می کنم سوفیا ساناندا مادرم هست، روپرت اسپایرا پدرم، اکهارت تله رفیقم، رامانا ماهاراشی معلمم و جف فاستر برادرم.
این روزها که خشم من در منتهای خودش قرار دارد مادرم می خواهد به روش های خودش آرامم کند. او خودش یک دختر دلاور ایرانی است و از این رو به من پیام شجاعت می دهد:
• انتخابِ ناامیدی و ناراحتی و ضعف،
راحت ترین انتخاب ها هستند.
• در هر چالشی هستید
با شهامت و عشق پیش روید
بگذاريد جریان زندگی جاری باشد
نترسيد
و با شکوه الهی تان حرکت كنيد...
برادرم می خندد و تکمله ای به حرف مادرم می زند. همیشه وقتی می بیند مادرم با من گرم گرفته سعی می کند با پرحرفی جلب توجه کند. می گوید:
شالگردن تاریخ...وقتی احساس ناراحتی بر در میکوبد، با او بنشین، بدون اینکه سعی کنی از آن فرار کنی یا بی حسش کنی.
بدون هیچ انتظاری، بدون هیچ هدفی، بدون جستجوی چیزی.
من برای سالها با احساس سوگ خود، با خشم، عصبانیت، ترس، درد، و تنهایی مینشستم. در آن لحظات سوزانِ آشفتگی، بدون تلاش برای فرار یا اصلاح کردنِ آن تجربه، بدون هیچ رویا یا امیدی.
تا جایی که آرامش در میان آن طوفان پدیدار شد.
آن «بودنِ» بدون لرزشِ غیرقابل تعریفِ همیشه حاضر که من هستم و همیشه بودهام.
به جای تلاش برای فرار از احساس ناراحتی، اجازه دهیم تا ناراحتی، راز عمیق خودش را آشکار کند.
با احساس ناراحتی خود بنشینیم و خواهیم دید که تمام مرزهای بین «من» و «احساس ناراحتی» محو خواهند شد، تا جایی که دیگر اثری از «من با احساس ناراحتی خود مینشینم» نیز باقی نمیماند، گویی که هرگز هم نبوده است.
تنها آغوشی پر از عشق و بدون لرزش بر جا میماند.
با خشم خود مینشینیم در جایی که هنوز «من عصبانی هستم» بر آن حک نشده است.
با ترس خود مینشینیم، پیش از آن که تصویر «من میترسم» نمایان شود.
با عصبانیم خود بنشینیم، پیش از آن که هویت من به عنوان «فرد عصبانی» متولد شود.
ما خودمان را به عنوان فضایی گسترده و بدون مرز، و اقیانوسی بدون هویت میشناسیم که همه موجهای خود را، این احساسات و افکار زنده را به عنوان فرزندانی عزیز که به خانه، خانه نهایی بازگشته اند، میپذیرد.
احساس ناراحتی ما شاید بزرگترین معلم معنوی ما باشد که بر در میکوبد.
ما را در سایت شالگردن تاریخ دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 53